خبرگزاری حوزه | شرکت رایانهای اپل (Apple Computer Inc)از قدرتمندترین شرکتهای عرصه فناوریهای انفورماتیک جهان در عرصه هایی وسیع از iPhone و iPad و دیگر سخت افزارهای مبتنی بر دانشهای دیجیتال تا برخی خدمات نرم افزاری و رقیب جدی مایکروسافت (با تمحض شرکت انفورماتیکی در حوزۀ نرم افزار) است.
نماد اصلی اپل توسط استیو جابز و رون وین طراحی شد که آیزاک نیوتن نشان میدهد درحالیکه زیر یک درخت سیب نشستهاست. هرچند این طرح خیلی زود با طرح مشهور سیب گازخورده تعویض شد. این نماد علاوه بر جلوهگری بر محصولات اپل، در نمای تابلوی بسیاری از مغازه های جهان از جمله ایران که در حوزه خدمات انفورماتیک و IT و ICT از سخت افزار و نرم افزار و شبکه تا خدمات دولت الکترونیک و امثال آن فعالیت می کنند نیز مشاهده می شود و نمادی از دانش انفورماتیک است نه لزوماً فروش محصولات اپل. اسم این شرکت یعنی Apple به معنای سیب است. تصویر نمادین این شرکت یعنی سیب گاز خورده، طبق یک تحلیل، اشاره به یکی از چالشی ترین لایه های تعارض علم مدرن با آموزههای کلیسایی خصوصا در شاخه اونجلیسم کاتولیک است.
با توضیحاتی که داده شد، سه خُرده پرسش بسیار مهم در تحلیل این نماد وجود دارد:
- تعارض بنیادین یادشده بین کلیسا و علم مدرن چیست و آن سیب دست نیافتنی مورد نظر کلیسا چه بوده که اپل مدعی است آن را به دست آورده و گاز زده است؟
- تعارض یادشده در فرهنگ اسلامی چگونه ارزیابی می شود؟ به بیان دیگر، آیا در فرهنگ اسلامی هم آن تعارض وجود دارد؟
- اگر تعارض یادشده وجود ندارد پس رویکرد اسلام به موضوع رابطه فناوری و دین چیست؟
این پرسشها، موضوعات مهمی در فهم و درک رابطۀ دین و تکنولوژی در جهان معاصر و ارزیابی آن از منظر اسلام هستند که نوشتار فرارو به آنها پاسخ می دهد..

بخش اول: تحلیل سیب گازخورده در فرهنگ مسیحی – مدنیزۀ جهان انفورماتیک غرب
آلوین تافلر در کتاب موج سوم، مراحل گذر کردن کشورهای توسعه یافته از عصر کشاورزی (انقلاب اول که خود عبور از شکارگری به سوی تولید غذا و اصلاح زمین بود) به عصر صنعت (انقلاب صنعتی یعنی عصر مبتنی بر تولید انبوه ، توزیع انبوه ، مصرف انبوه ، آموزش جمعی ، رسانه های جمعی ، تفریحات جمعی ، سرگرمی های جمعی و سلاح های کشتار جمعی، با استاندارد سازی ، متمرکز کردن، بوروکراسی، دموکراسی و ...) و سپس انتقال به عصر اطلاعات (موج سوم؛ یعنی انتقال به جهان دیجیتال و عصر اطلاعات که پساصنعت است) را توصیف می کند. در عصر سوم، جوامع اطلاعاتی شکل میگیرد که انسانها کنشگران شبکه و مصرف کننده دیتا هستند و اقتصاد و بازار و پایگاه و جایگاه و تفریح و فراغت آنان در این فضای دوبیتی دیجیتال رخ می دهد و سپری می شود. این زندگی انفوراماتیک، در مواردی به بازخوانی چالشی آموزه های سنتی دست زده و یکی از این نمونهها نماد اپل است که در یک تحلیل، چنین برداشت می شود که سیب گاز زدۀ اپل، نماد تصرف دانش خداوندی توسط بشر با دانشهای انفورماتیک و همان گاززدن به میوۀ ممنوعه ای است که خداوند انسان نخستین را از خوردن آن نهی کرده و آن هم طبق آموزه های کلیسایی، دانش و معرفت و آگاهی است. در عهد قدیم، علّت منع آدم و حوّا از درخت ممنوعه و اخراج آن دو از بهشت، آن بوده که خداوند ترسیده بود که آدم با خوردن از میوه درخت ممنوعه، عارف به نیک و بد گردیده و از تمام جهات مانند خداوند گردد؛ یعنی حیات ابدی پیدا کند.[۱] این تفسیر از نماد اپل، در امتداد سکولاریزم فراگیر غربی و حاشیه بری دین از نظام فکر و گرایش و کنش انسان مدرن است. البته تحلیل های دیگر هم از این نماد وجود دارد که مبتنی بر مصاحبه طراح لوگوهستند[۲] که در تحقیق فرارو موردنظر نیستند.
بخش دوم: ارزیابی تحلیل غرب مدرن از رابطۀ علم و دین از منظر اسلام
حقیقت آن است که نگاه اسلام به هبوط، میوه ممنوعه و به علم و دانش، کاملاً متفاوت از نگاه یادشده در بحث قبل است. شهید مطهری نوشته است: احادیث به ما آموخته است که شجره ممنوعه طمع، حرص و چیزی از این مقوله بود- یعنی چیزی که به حیوانیت آدم مربوط میشد نه به انسانیت او- و شیطان وسوسهگر همواره بر ضد عقل و مطابق هوای نفس حیوانی وسوسه میکند و آنچه در وجود انسان مظهر شیطان است نفس امّاره است نه عقل آدمی، آری، برای ما که چنین آموختهایم، آنچه در «سِفر پیدایش» میبینیم سخت شگفتآور است. همین برداشت است که کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت، اروپا را در هزار و پانصد سال اخیر به عصر ایمان و عصر علم تقسیم میکند و علم و ایمان را در مقابل یکدیگر قرار میدهد. در صورتی که تاریخ تمدن اسلامی تقسیم میشود به عصر شکوفایی که عصر علم و ایمان است، و عصر انحطاط که علم و ایمان توأماً انحطاط یافتهاند. ما مسلمانان باید خود را از این برداشت غلط که خسارتهای جبرانناپذیر بر علم و بر ایمان و بر انسانیت وارد کرد برکنار بداریم و کورکورانه تضاد علم و ایمان را امری مسلّم تلقی نکنیم.[۳]
شهید مطهری نگاه تحریفی تورات به هبوط را «زیان آورترین تحریف تاریخ» نامیده و می نویسد:
در تورات، تحریفی واقع شده است که من خیال نمیکنم در جهان تحریفی به اندازه این تحریف به بشریّت زیان وارد کرده باشد. میدانیم که هم در قرآن و هم در تورات، داستان آدم و بهشت به این صورت مطرح است که آدم و همسرش در بهشت حق دارند از نعمتها و ثمرات آن استفاده کنند و یک درخت هست که نباید به آن درخت نزدیک شوند و از میوه آن بخورند؛ آدم از میوه آن درخت خورد و به همین دلیل از بهشت رانده شد. این مقدار در قرآن و تورات هست. مسئله این است که آن درخت چگونه درختی است؟ از خود قرآن و قرائن قرآنی و از مسلّمات روایات اسلامی برمیآید که آن میوه ممنوع، به جنبه حیوانیّت انسان مربوط میشود نه به جنبه انسانیّت انسان، یعنی یک امری بوده از مقوله شهوات، از مقوله حرص، از مقوله حسد و به اصطلاح از مقوله ضد انسانی. به درخت طمع نزدیک مشو، یعنی اهل طمع نباش؛ به درخت حرص نزدیک مشو، یعنی حریص نباش؛ به درخت حسد نزدیک مشو، یعنی حسادت نورز؛ ولی آدم از آدمیّت خودش تنزل کرد و به آنها نزدیک شد؛ به حرص، به طمع، به حسد، به تکبّر، به این چیزهایی که تسفّل و سقوط انسانیت است نزدیک شد؛ به او گفتند باید بروی بیرون، بعد از آنکه «علّم ادم الاسماء کلّها» «۱» همه حقایق به او آموخته شده است؛ [گفتند اینجا] جای تو نیست، برو بیرون! در تورات، دست جنایتکاران تحریف، آمده است قضیه را به این شکل جلوه داده است که آن درختی که خدا به آدم دستور داد که نزدیک آن نشو، مربوط است به جنبه انسانیّت آدم نه جنبه حیوانیّت آدم، به جنبه اعتلای آدم نه جنبه تسفّل آدم؛ دو کمال برای آدم وجود داشت و خدا میخواست آن دو کمال را از او دریغ کند؛ یکی کمال معرفت و دیگری کمال جاودانه بودن؛ خدا نمیخواست ایندو را به آدم بدهد؛ آدم از «درخت» یعنی درخت شناسایی (درخت شناخت) چشید و چشمش باز شد [و با خود گفت] تا به حال کور بودیم، تازه چشممان باز شد، تازه میفهمیم خوب یعنی چه، بد یعنی چه؛ خدا به فرشتگان گفت: دیدید! ما نمیخواستیم او از شجره معرفت و شناخت بهرهمند شود؛ امّا خورد و چشمش باز شد، حالا که چشمهایش باز شد خطر اینکه از درخت جاودانگی هم بخورد و جاودانه نیز بماند هست، پس بهتر است او را از بهشت بیرون کنیم.
این فکر و این تحریف برای دین و مذهب به طور عموم بسیار گران تمام شد (مذهب یعنی دین خدا، یعنی دستور خدا)؛ گفتند: پس معلوم میشود میان دین و معرفت تضادّ است: یا آدم باید دین داشته باشد امر خدا را بپذیرد، و یا باید از درخت معرفت بخورد چشمهایش باز شود؛ یا باید دین و مذهب داشت، امر خدا را پذیرفت و کور بود و نشناخت، و یا باید شناخت، عصیان کرد، زیر امر خدا زد، دین را کنار گذاشت و رفت این معصیت را مرتکب شد تا چشمها باز شود. کمکم مثلهایی در اروپا رایج شد که میگفت: «انسان اگر سقراطی باشد مفلوک و گرسنه، بهتر از این است که خوکی باشد برده»، «من یک روز زندگی کنم چشمهایم باز باشد بهتر است از اینکه یک عمر چشمهایم بسته باشد و کور باشم که بعد میخواهم در بهشت زندگی کنم»، «من جهنّم با چشم باز را ترجیح میدهم بر بهشت با چشم بسته». این است که شما میبینید در دنیای اروپا یک مسئله فوق العاده مهم، مسئله تضاد علم و دین است. خیال نکنید که این مسئله، مسئلهای بوده که چهار تا دانشمند از خود درآوردهاند، ریشه آن در عقاید مذهبی مسیحیّت و یهودیّت- که هر دو تورات را به عنوان عهد عتیق کتاب آسمانی میدانند- وجود دارد که یا باید دین داشت و به بهشت نعمتها رفت، خورد، خوابید، شلنگ انداخت، از این سر تاخت به آن سر و از آن سر به این سر، اما چشمهایت بسته باشد، و یا اگر چشمهایت باز شد باید بروی در فلاکت زندگی کنی و مفلوک بار بیایی.[۴]
ایشان در رابطۀ علم و ایمان می نویسند:
علم به ما روشنایی و توانایی میبخشد و ایمانْ عشق و امید و گرمی؛ علم ابزار میسازد و ایمان مقصد؛ علم سرعت میدهد و ایمان جهت؛ علم توانستن است و ایمانْ خوب خواستن؛ علم مینمایاند که چه هست و ایمان الهام میبخشد که چه باید کرد؛ علم انقلاب برون است و ایمان انقلاب درون؛ علم جهان را جهان آدمی میکند و ایمان روان را روان آدمیت میسازد؛ علم وجود انسان را به صورت افقی گسترش میدهد و ایمان به شکل عمودی بالا میبرد؛ علم طبیعتساز است و ایمان انسانساز. هم علم به انسان نیرو میدهد، هم ایمان؛ اما علم نیروی منفصل میدهد و ایمان نیروی متصل. علم زیبایی است و ایمان هم زیبایی است؛ علم زیبایی عقل است و ایمان زیبایی روح؛ علم زیبایی اندیشه است و ایمان زیبایی احساس. هم علم به انسان امنیت میبخشد و هم ایمان؛ علم امنیت برونی میدهد و ایمان امنیت درونی. علم در مقابل هجوم بیماریها، سیلها، زلزلهها، طوفانها ایمنی میدهد و ایمان در مقابل اضطرابها، تنهاییها، احساس بیپناهیها، پوچانگاریها. علم جهان را با انسان سازگار میکند و ایمان انسان را با خودش.[۵]
بخش سوم: رویکرد قرآن و حدیث به رابطۀ تکنولوژی و خدا
از منظر قرآن و حدیث، خداوند انسان را حاکم بر طبیعت قرار داده و از او خواسته است که زمین را آباد کند:
«هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فیها»، اوست که شما را از زمین آفرید، و آبادی آن را به شما واگذاشت.[۶]
همچنین دیدگاه قرآن وحدیث معتقد است پروردگار، زمین، آسمان و تمامی امکانات موجود در طبیعت را بهگونهای آفریده است که انسان بتواند در بستر آن، خلاقیت، اختراع و ابتکار به خرج دهد؛ حقیقتی که تمامی دانشمندان، محققان، صنعتگران و متخصصان فناوری بر آن واقفاند؛ زیرا در هر حوزه از دانش که بنگریم، میبینیم هر ابتکار، خلاقیت و نوآوری که انسان از خود بروز میدهد، در واقع زمینهسازی آن توسط خداوند فراهم شده است؛ وگرنه انسان هرگز نمیتوانست آن خلاقیت را به مرحله اجرا درآورد. دانش و اختراعات ذهنی نیز در حقیقت، الهام خداوند به انسان هستند. قرآن کریم میفرماید: «تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَکُمُ اللَّه»[۷]؛ یعنی خداوند علم را به انسان میآموزد، زمینه تحقق آن را فراهم میکند، توانایی جسمانی لازم برای انجام آن را لحظهبهلحظه به او میبخشد و ابزارهای مورد نیاز را نیز در اختیارش قرار میدهد.
نگاهی به واقعیتهای مادی اطراف ما این حقیقت را بیشتر روشن می کند. برای نمونه: چه کسی وجود فولاد و دیگر فلزات سخت و مقاوم را در طبیعت قرار داد تا انسان بتواند با آنها بر طبیعت مسلط شود و ابزارهای غول پیکر برای ذوب و تراش فلزات و معادن و کوه ها و جاده سازی و صنعتگری و ... بسازد؟ چه کسی مدار آخر هسته اتم را بهگونهای آفریده است که دارای ظرفیت خالی باشد تا با تشکیل پیوندهای اتمی (مانند پیوند کووالانسی)، زمینه پیدایش فناوریهای بیشمار فراهم شود؟ چه کسی امکان مواد نیمه هادی (نیمه رسانایی بین فلز و نافلز) چون سیلیسیم را در طبیعت نهادینه کرده است که بر اساس آن سیلیکون به عنوان مادۀ اصلی تراشههای الکترونیکی و رایانهای تولید شوند؟؟ همان ماده ای که زمینۀ اختراع «مدار مجتمع» (Integrated Circuit) یا آی سی (IC) در سال ۱۹۵۸ بود و با این اختراع، صدها، هزاران، میلیونها یا حتی میلیاردها قطعه الکترونیکی بر روی تراشههای کوچک سیلیکون که کوچکتر از ناخن ما هستند جای داده می شوند. اختراعی شرکتهایی همچون «اپل» را به اوج ثروت، اقتدار، نفوذ و تولید دانش رساند. و صدها و هزاران نمونل دیگر از این دست که در فناوری وجود دارد.
در واقع، خداوند در سه مرحله، خالقِ حقیقیِ تکنولوژیهاست:
۱. زمینهی تحقق آن تکنولوژی را فراهم میکند؛
۲. ابزار آن را در اختیار بشر قرار میدهد؛
۳. و علم و دانش آن را در ذهن انسانی که در پی تلاش است، القا مینماید.
به همین سبب، خداوند در مورد کشتیهایی که در دریاها رواناند، و نماد فناوری بشر آن عصر بوده میفرماید: «وَلَهُ الْجَوارِ الْمُنْشَآتُ فِی الْبَحْرِ کَالْأَعْلامِ»؛ یعنی این کشتیهای برافراشته، منحصراً متعلق به او هستند. شما نباید بپندارید که این دستاوردها مال شماست؛ این ملکیت انحصاری درباره موتوری که بر خاک می دود و هواپیمایی که آسمان را می نوردد نیز صادق است؛ زیرا چه کسی قوانین آیرودینامیک و هیدرودینامیک را بهگونهای تنظیم کرده است که این سازههای عظیم و سنگین که آنها هم موادی مخلوق او در طبیعت و ساخته شده بر طبق قوانین الهی موجود در آن هستند، بر روی آب یا در فضا حرکت کنند؟ چه کسی قوانین حرکت پرندگان را زمینهسازی کرده است تا انسان بتواند غولهای آهنین را در آسمان نیلی به پرواز درآورد؟
اینها نمونههایی از گفتگوهای شیرین میان قرآن و حدیث با دنیای فناوری هستند؛ نگاهی که نه مانند توراتیان است و نه مانند الحادیان، بلکه جایگاه حقیقی انسان و فناوری را در جهان هستی به زیبایی ترسیم میکند که دست علم و قدرت و خلاقیت الهی در جهان ماده و کارگزار اوست که هر لحظه از او فیض علم و دانش و مواد و ابزار و ... می گیرد و جهان را به فرمان او آباد می کند. در مقابل این نگاه، نگاه سیب گاز زده اپل است که نگاهی سطحی به طبیعت و حقیقت و مایۀ غرور و خودبینی انسان است؛ غروری که گمان کند چیزی را بر طبیعت افزوده است، در حالی که تمام زمینهها، تواناییها و دانشهای لازم را از سوی خداوند دریافت کرده است.
مصطفی همدانی (استاد حوزه و دانشگاه)
منابع:
قرآن کریم
مجموعهآثاراستادشهیدمطهری، ج۲ و ۱۳
کتاب مقدس عهد عتیق سفر پیدایش باب ۲: ۱۶ و ۲۵ باب ۳: ۳۴ـ۱
https://reverttosaved.com/۲۰۱۱/۰۲/۲۳/an-interview-with-rob-janoff-designer-of-the-apple-logo/
[۱] . کتاب مقدس عهد عتیق سفر پیدایش باب ۲: ۱۶ و ۲۵ باب ۳: ۳۴ـ۱.
[۲] . این تحلیلها سیب گاززده را منطبق بر جریان بر میوۀ ممنوعه نمی دانند. سه کتاب در این زمینه به شرح زیر وجود دارد:
کتاب Logo Design Love تالیف David Airey شامل مصاحبههایی با طراح لوگوی اپل یعنی راب جانوف( Rob Janoff ) است و بهطور مستقیم از زبان او درباره چرایی شکلِ گاز زدهی سیب و روند طراحی آن توضیح داده است.
کتاب Steve Jobs نوشته Walter Isaacson، روند تصمیمگیریهای استیون پال جابز ( Steven Paul Jobs) از مدیران ارشد و بنیانگذاران شرکت اپل درباره هویت بصری شرکت اپل، تغییر از لوگوی نیوتن به سیبِ مدرن و اهمیت سادگی در نگاهِ جابز را به بهترین شکل روایت میکند.
کتاب Apple Design نوشته Paul Kunkel تحلیل روند معرفی اپل و در واقع، یک گالریِ تصویری و تحلیلی است که نشان میدهد چطور یک المان بصری کوچک (مثل همان گازِ روی سیب)، در طول دههها توانسته هویتِ یک برند بزرگ را شکل دهد.
طراح لوگو در مصاحبه خود گفته است هیچ خبری از داستانهای مذهبی مثل باغ عدن و میوه ممنوعه و ... پشت این لوگو نیست:
There wasn’t a whole lot of hidden meaning behind the colours. The logo predates the gay-pride flag by about a year, so that wasn’t it—and there also goes the whole Alan Turing myth! The religious myths are just that too—there’s no ‘Eve and Garden of Eden’ and ‘bite from the fruit of knowledge’ symbolism!
منبع:
https://reverttosaved.com/۲۰۱۱/۰۲/۲۳/an-interview-with-rob-janoff-designer-of-the-apple-logo/
این توضیحات از طراح و نیز تفسیرها ممکن است به واقعیت نزدیکتر باشند و ممکن است نوعی تحاشی از برخورد با مبادی و منابع اعتقادی مسیحی و تاثیرپذیری اعتبار شرکت اپل از این حاشیه ها و در راستای حفظ وجهۀ اقتصادی اپل باشند اما چون یک رویکرد تفسیری عمومی در این زمینه به عنوان تقابل الهیاتی شکل گرفته، نگارنده همان را نقد کرده است.
[۳] . مجموعهآثاراستادشهیدمطهری، ج۲، ص: ۳۱.
[۴] . مجموعهآثاراستادشهیدمطهری، ج۱۳، ص: ۳۴۹ - ۳۵۰
[۵] . مجموعهآثاراستادشهیدمطهری، ج۲، ص: ۳۲.
[۶] . هود : ۶۱.
[۷]. مائذه: ۴.











نظر شما